ملا محمد مومن كرمانى

101

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

از وراى ديوارى ريسمان‌ها را به گاوها بستند ، و گاوها را با تازيانه راندند ، تا گردن او كنده شد . و بعد از كشته شدن او تمام املاك و اموال او را متصرف شد . و جهت فعل شنيع اين بود كه خاندانقلى بيگ را از مخلصين و هواخواه سلسلهء صفويّه مىپنداشت « 1 » و از او اطمينان نداشت ؛ به علاوه طمع بر مال و اموال كثيرهء او كرده بود و مىخواست آنها را ضبط نمايد ، و اگر آن روز چنين امر قبيحى از نادر صادر نشده بود ، امروز ، شخص من ، صاحب دو كرور ملك و وقف بودم و محتاج به اين همه دربه‌درى نبودم . . . » « 2 » چرا در دشت مغان نبودى ؟ مرحوم مجد در جاى ديگر در سوابق علّت اين حادثه مىنويسد : « . . . نادر فرمانى به تمام حكّام ايالات و رؤساى قبايل و كارگزاران شهرها صادر كرد كه در روز مخصوص در صحراى مغان حاضر شوند ، [ 1148 ه / 1735 م . ] و هركس حاضر نشود سياست بزرگ خواهد ديد . در موعد مقرّر آنجا حاضر شدند . از اشخاصى كه حاضر نشد مرحوم خاندانقلى بيگ جدّ بنده ، ايلخانى افشار بود كه اعتنائى نكرده حاضر نشد ، و به سزاى خود هم رسيد . عدد آنها شش هزار نفر در آنجا بيش بود . . . » « 3 » وزيرى اندكى مفصل‌تر واقعه را چنين ياد مىكند : با اينكه خاندانقلى بيگ تابلوك انار ( ؟ ) پيشواز رفته بود ، « 4 » مورد مصادره قرار گرفت . « به فرّاشان غضب امر فرمود او را باريك نمايند . بنا به حكم همايونى ،

--> ( 1 ) - سفرنامهء كلات ، ص 505 . ( 2 ) - مجد الاسلام اينجا هم « آتش روى كلّوى خود كرده است ! » ( 3 ) - خاطرات مجد الاسلام ، ص 528 . ( 4 ) - شايد اشتباه كرده و فكر مىكرده نادر از راه يزد مىآيد ، بالنتيجه استقبال او بىنتيجه مانده ، و بعدها نادر فكر كرده كه تعمدا ، كلانتر به استقبال او نيامده است . اشتباهى كه به هنگام عبور رضا شاه هم در باغين تكرار شد . ( ناى هفت بند ، چاپ چهارم ، ص 486 ) .